dari dari dari

アフガニスタン、ダリー語について

دفتر خاطرات روزانه

Image by Ainārs from Pixabay

 

This is a diary page. I am going to keep a diary in Dari day by day.

این صفحه دفتر خاطرات روزانه است. من روز به روز او را خواهم نوشت. ۱

 

 تقویم هجری شمسی افغانستان
            ه۱۳۹۸ میزان    عقرب    قوس     جدی     دلو     حوت
ه۱۳۹۹  حمل     ثور        جوزا     سرطان   اسد   سنبله
ه۱۳۹۹
 میزان   عقرب    قوس
     جدی      دلو    حوت
ه۱۴۰۰  حمل     ثور        جوزا    سرطان   اسد   سنبله 

ه۱۴۰۰  میزان   عقرب    قوس    جدی      دلو   حوت
          ه۱۴۰۱  حمل     ثور        جوزا     سرطان   اسد    سنبله
ه۱۴۰۱  میزان   عقرب    قوس   جدی       دلو

 

 

 
شنبه ۱  دلو ۱۴۰۱
  چهار و چهل بجه از خواب بیدار شدم. بعداً برای مدتی دو ساعت کار را ادامه دادم. قبل از نه بجه با شوهرم در تمرین پناه ضد موشک بالستیک شرکت کردم.  در آن تمرین شاوال ناها هم شرکت کرد. ضد تعداد مقیمان، عدد خبرنگاران بسیار زیاد بودند. فکر کردم که مقیمان مانند عروسکان شان بودند.     ۱

 

یک شنبه ۲  دلو ۱۴۰۱
  از صبح کار را ادامه دادم. بعد از ظهر کار را یک بار تمام کردم. به شرکت میل را فرستادم. بعداً برای امتحان خوشنویسی این هفته، تمرین کردم و به استاد خط آن را فرستادم. متوجه شدم که بیرون هم اکنون تاریک شده بود.     ۱

 

 دو شنبه ۳  دلو ۱۴۰۱
  ناگهان چیزهای گونا گون واقع شد. امروز مثل روز گردباد بود. لازم است که چیزها را یکایک انجام کنم. بی نظمی بود اما حتی آن را هم حظ میکنم!     ۱(ادامه دارد)

 

 سه شنبه ۴  دلو ۱۴۰۱
  از شش بجه کار را انجام دادم. بعداً خوشنویسی را تمرین کردم. خوب. بعد از ظهر کلاس انگلیسی داشتم. شاگرد به جدی کوشش کرد. بعداً به کورس رفتم. باد تند میوزید و باران کم میبارید. حتی اوکیناوا خنک خوردم.      ۱

 

 چهار شنبه ۵ دلو ۱۴۰۱
  از خواب بیدار شدم اما نیم ساعت نا وقت شد. از هفته گذشته عین کار تزئین را انجام میکنم و چنانکه انتظار نمی رفت، آن کار دراز تر شد. مانند گردباد کار ترجمه ماهیانه را هم گرفتم. شکر. بعد از ظهر درس دری داشتم. لباس استادم کاکه یعنی شیک بود. نمودش داد. از درس دری لذت بردم. آرام اما بعضی اوقات هیاجان شدم. بعد از درس برای امتحان تمرین میکنم. ضمناً امیدوارم که راه‌اش سلام باشد.      ۱

 

 پنج شنبه ۶ دلو ۱۴۰۱
  صبح چندین بار زنگدار میزد اما نتوانستم که از خواب بیدار شوم. چون که از خواب که با خانمی یکجا معما را حل میکردم لذت میبردم، نخواستم بیدار شوم. شوهرم گفت: راستی چه وقت میخواهی از بیدار شدی؟ گفتم: بسیار ببخشید. من از خواب بیدار میشوم. اخیراً بیدار شدم. شوهرم خواب ادامه داد. زمانیکه در دستشوی، رویم را میشستم و تهیه میکردم، از دور آواز پرندگان را شنیدم. متوجه شدم که این صدای پرندگان نیست بلکه زنگدار است! فوراً به زنگدار رفتم اما شوهرم هم اکنون بیدار شد. آه. او از چندین زنک خشمگین شد! ازش معذرت خواستم اما امروز چندین بار آن زشتی ام را میگفت. چاره ندارم. ببخشید. اخیراً کار  تزئین را تمام کردم. از کار ترجمه لذت بردم. برای امتحان فردا چندین بار تمرین کردم. شام در کلاس خط شرکت کردم. بسیار مفید بود.      ۱

 

 جمعه ۷ دلو ۱۴۰۱
  کار ترجمه را انجام دادم. برای امتحان تمرین کردم. شام از چهار و نیم تا شش و نیم بجه در امتحان خوشنویسی شرکت کردم. چیزهای را که میتوانم کنم انجام دادم. هیچ نتیجه، نیک و بد را قبول کنم.      ۱