dari dari dari

アフガニスタン、ダリー語について

دفتر خاطرات روزانه

maldives

Image by David Mark from Pixabay

 

This is a diary page. I am going to keep a diary in Dari day by day.

این صفحه دفتر خاطرات روزانه است. من روز به روز او را خواهم نوشت. ۱

 

 تقویم هجری شمسی افغانستان
            ه۱۳۹۸ میزان    عقرب    قوس     جدی     دلو     حوت
ه۱۳۹۹  حمل     ثور        جوزا     سرطان

 

 

 
یک شنبه ۱ سرطان  ۱۳۹۹
     امروز هوا صاف و گرم بود. صبح و بعد از ظهر برای مدت چند ساعت کار ترجمه را کردم. راستی، دیروز نی‌های را که از نیستان گرفته بودیم پوست کردم. زیر پوست، نی سَخت پیدا شد.  ا

 

دوشنبه ۲ سرطان  ۱۳۹۹
     امروز هوا بارانی بود. یک ساعت زودتر از همیشه، کار ترجمه را آغاز کردم. بعد از ظهر درس دری داشتم. در بارهٔ قلم نی چند سوال‌هایم را استادم تشریح کرد.  بسیار خوشحال شدم. بعد از این درس، ترجمه را ادامه دادم.  ا

 

سه‌شنبه ۳ سرطان  ۱۳۹۹
      این چه روزی بود. صبح بعد از اینکه شوهرم به دفتر رفت، متوجه شدم که بعضی زباله‌ها نستند. فکر کردم که او در صبحدم قبل از دویدن آنها را بیرون برده. این کارش مهربان بود، غیر از یک نقطه که زباله در خریطه مخصوص نه بلکه در خریطهٔ عادی بود. دیشب فکر کردم که صبح تمام زباله‌ها را یکجا در یک خریطه مخصوص میاندازم. چون زبالهدانی بیرون در حدود ۸ و نیم بجه تخلیه میشود، خریطه مخصوص را گرفته به زبالهدانی رفتم.  در عین حالیکه رعد میزد و باران شدید میبارید، در زبالهدان خریطه غلط را پیدا کردم و آنرا در خریطهٔ درست انداختم. کار مهربان بعضی اوقات زحمت میدهد. مهربانی‌اش خوب است. اما میخواهم که شوهرم سیستم دُور انداختن زباله را بفهمد. خوانندگان، بسیار ببخشید، ازینکه شکایتم را خواندید.  ا

 

چهارشنبه ۴ سرطان  ۱۳۹۹
     صبح از شوهرم یک نامهٔ  عذرخواهی کوتاه را گرفتم. همه روز کار ترجمه را ادامه دادم. بیش از نیم اسناد تمام شد. امروز هوا صاف و گرم بود.  ا

 

پنج‌شنبه ۵ سرطان  ۱۳۹۹
     صبح لباس تابستانی را پوشیدم. این لباس کوتاه است اما در خانه مناسب است. شوهرم به من گفت: امروز تو تابستان کردی. همه روز کار ترجمه را ادامه دادم. شام از یک شرکت ترجمه در باره‌ٔ کار نو تلفن آمد. چون در ماه جون برنامه کارم پر است، روز تکمیل را  در ۳ ماه جولای موافقت کردیم. راستی، به یک فکر کار نو با خط دری افتاده‌اما

 

جمعه ۶ سرطان  ۱۳۹۹
     همه روز کار ترجمه را ادامه دادم. راستی میخواهم در باره روز یادبود اوکیناوا بنویسم. سه روز پیش روز یادبود اوکیناوا بود مردم جاپان، امریکا، کوریا و تایوان قربانیان جنگ اوکیناوا را یاد میکنند. درین مراسم والی اوکیناوا تاماکی دنی سخنرانی کرد. در سال ۲۰۰۱  جایزه صلح اوکیناوا تأسیس و نخستین بار این جایزه به داکتر ناکامورا انجمن پشاور کای داده شد. والی دنی از سخنش نقل قول کرد: خوشبختی برای انسان یعنی اینکه روزی سه بار نان بخورند و با فامیل‌ یکجا آرام زندگی کنندا

 

شنبه ۷ سرطان  ۱۳۹۹
     دیشب و امروز صبح کار خانگی را تهیه کردم. آه ساعات دری بعد از کار برایم مثل واحه در صحرا است. ظهر به سوپر مارکیت با شوهرم رفتم. هر وقتیکه به سوپر مارکیت میروم،  بعد از اینکه به ناها کوچ کردم، از خریطه پلاستیکی نه بلکه از خریطه تکه‌ای استفاده میکنم. خریطه را که حالا استعمال میکنم یک آلمانی در نمایشگاه به من داد. چند روز پیش آن خریطه را شستم. بعد از اینکه به خانه برگشتم، کار ترجمه را ادامه دادم و بالاخره تمام شد. الحمدلله. شمار اسناد نزدیک به ۵۰ صفحه بود. فردا استراحت میکنم و بعدی دو و سه شنبه آن را دوباره میبینما

 

یک‌شنبه ۸ سرطان  ۱۳۹۹
     چون نی‌هایکه در هفته گذشته آوردم خشک اما پرچین و بسیار نرم شدند، بعد از ظهر با شوهرم به یک نیستان دیگر رفتم. چند نی را که شاید نه خام باشد و نه سوخته گرفتم. شوهرم به من گفت: من مانند راننده به نیستان (اشی‌هارا نو اشّيی) استم. یک اشاره خطر مار را نشان میداد. او گفت که پشه‌ها تو را نه بلکه من را زیاد گزیدند. و خارش میکند. راستی  با کمکش چند نی نو را بریدم. از او تشکر میکنما

 

دوشنبه ۹ سرطان  ۱۳۹۹
     امروز هوا صاف و گرم بود. ترجمه را دو باره نگاه کردم. شام در درس دری استادم آثار قشنگش را نشانم داد. آنها بسیار خوشحالم کردند و خوشم آمدند. استعدادش میدرخشید. بعد از درس، ترجمه را تا یک بجه نیمشب خواندم. فردا آنرا معاینه نهایی میکنم. ا

 

سه‌شنبه ۱۰ سرطان  ۱۳۹۹
     از صبح ترجمه را آخرین معاینه کردم و سه بجه بعد از ظهر آنرا به شرکت ترجمه فرستادم. الحمدلله. بعداً چند میل کار و صورت پرداخت را نوشته و فرستادم. راستی چند روز پیش درخت انجیر پرده‌ای را پهلوی کلکین‌ها جابجا کردم و حالا جور شد. ا

 

چهارشنبه ۱۱ سرطان  ۱۳۹۹
     یک روز درمیان با ناهار شوهرم به دفتر میرود. چون دیروز در خانه کار میکرد، به او تلفن زیاد آمد. امروز تنها بودم و خانه آرام بود.  بعد از ظهر باران شدید بارید.  چون فصل بارانی تمام شد این باران مثل گریه بود. ا

 

پنج‌شنبه ۱۲ سرطان  ۱۳۹۹
      کار ترجمه را تا ظهر تمام کردم. الحمد لله. شوهرم در خانه بود و  به او تلفن زیاد آمد. بعد از ظهر او بیرون رفت. در حدود سه ساعت بعد برگشت. گرچه المپیاد و پارالمپیاد به تعویق افتاد، من ویدیوی آن را دیدم تا سال آینده در پارالمپیاد کار کنم. ا

 

جمعه ۱۳ سرطان  ۱۳۹۹
     صبح بعد از اینکه از خواب بیدار شدم، در فکر باغبانان گل‌، دهقانان تربوز و خربوزه افغانستان بودم. شوهرم پرسید: چه فکر میکنی؟ گفتم: درباره دهقانان افغانستان در روزنامه خواندم که محصول تربوز و خربوزه امسال عالی است اما دهقانان از نبودن بازار در تشویش استند. چه کنم؟۱ 
راستی، از صبح تا بعد از ظهر اسناد ترجمه را دوباره نگاه و به شرکت تقدیم کردم. چون در کار ترجمه اوقات مصروف و بیکاری وجود دارد، از تمام رییسان و کارمندان بخاطر دادن کار زیاد برایم تشکر مینمایم.
ا

 

شنبه ۱۴ سرطان  ۱۳۹۹
صبح به کتاب‌خانه رفتم تا در اجتماع تشریح داوطلب شرکت کنم. ۲۰ کس جمع شدیم. سه کارمندان تاریخ کتاب‌خانه و کار داوطلب را تشریح کردند. گفتند: چرت میزنید. اگر میخواهید، بیایید. این داوطلب فقط هفته‌ای یک یا دو بار یک یا دو ساعت است. میخواهم که هفته‌ای یک بار دو ساعت کمک کنم.ا

 

یک‌شنبه ۱۵ سرطان  ۱۳۹۹
امروز کتاب نویسنده جاپانی اتسوکی هیرویوکی «قطره در دریا» را خواندم. این کتاب گفت: از هیچ کس یا هیچ چیز توقع ندارید. بفهم که تمام چیز را با اراده خویش میکنید. اگر شما کسی را دوست دارید، توقع ندارید که این کس نیز شما را همچنین دوست دارد. این مشمول میشود بین والدین و فرزندها، بین شوهر و خانم، بین مردم و وطن، بین کارمند و شرکت، و بین معلم و شاگرد. اگر به دیگران توقع ندارید و از دیگران مهربانی و همدلی را به شما نشان میدهد، این معجره و عالی برایما میشود.ا

 

دوشنبه ۱۶ سرطان  ۱۳۹۹
چون امروز خیلی صاف بود، دو رویکش را شستم. اخیراً قبل از خوابیدن و بعد از خواب بیدادر شدن، خود را وزن میکنم. تقریباً ۸۰۰ گرام تا یم کیلو گرام کاست گرفت. شنیده‌ام که معمولاً مردم در خواب یک کیلو عرق میکنم. راستی امروز اسناد از انگلیسی و عربی به جاپانی ترجمه کردم.ا

 

سه‌شنبه ۱۷ سرطان  ۱۳۹۹
امروز تاناباتا بود. تاناباتا یعنی یکی از جشن‌های در جاپان است. این جشن یعنی یک بار هر سال ستاره اوریهیمی و ستاره هیکوبوشی میتوانند یکجا شودند. بجز امروز دو ستاره جدا استند. امروز برای جاپانی‌ها نوعی روز رومانتیک بود. ا

 

چهارشنبه ۱۸ سرطان  ۱۳۹۹
صبح ترجمه اسناد عربی ادامه دادم. ظهر تمام شد. بعد از نان چاشت،  این اسناد را معاینه کردم. در زبان عربی، کلمه مثل قبل، قبول، قبله، قبیل، قبیله، مقبول، مقابل، مستقبل، استقبال و غیره آنها  عین ریشه‌ها (سه حروف) یعنی ق، ب و ل دارند. اگر در فرهنگ عربی معنی کلمه را مراجعه میکنید، لازم است که ق، ب و ل را اول ببینید و در دنبال «قبل» کلمه میخواهید را میبینید. ا

 

پنج‌شنبه ۱۹ سرطان  ۱۳۹۹
صبح ترجمه اسناد عربی آخر معاینه کردم و فرستادم. الحمدلله. بعد از کار، درس دری گذشته را تکرار کردم. نیم شعر «لالهٔ آزاد» را ازبر کردم و خواندم. ا

 


تازه‌ترین

جمعه ۲۰ سرطان  ۱۳۹۹
 چون با کسی صحبت کردم، دیروز خیلی خوش گذشت. امروز صبح به آرایشگاه رفتم. چون حتی خوابیدن بر پشت در چوکی ماسک پوشیده و روپوش افتاده، کم بود خفه شدم. بعد از ظهر به خانه برگشتم. ا(ادامه دارد)

 

 

www.daridaridari.com

 

www.daridaridari.com

 

www.daridaridari.com

www.daridaridari.com

www.daridaridari.com