dari dari dari

アフガニスタン、ダリー語について

دفتر خاطرات روزانه

 Rebekka D from Pixabay

 

 

This is a diary page. I am going to keep a diary in Dari day by day.

این صفحه دفتر خاطرات روزانه است. من روز به روز او را خواهم نوشت. ۱

 

 تقویم هجری شمسی افغانستان
            ه۱۳۹۸ میزان    عقرب    قوس     جدی     دلو     حوت
ه۱۳۹۹  حمل     ثور        جوزا     سرطان   اسد   سنبله
ه۱۳۹۹
 میزان   عقرب    قوس
     جدی      دلو    حوت
ه۱۴۰۰  حمل     ثور        جوزا    سرطان   اسد   سنبله 

ه۱۴۰۰  میزان   عقرب    قوس    جدی      دلو   حوت
          ه۱۴۰۱  حمل     ثور        جوزا     سرطان   اسد    سنبله
ه۱۴۰۱  میزان   عقرب    قوس   جدی       دلو    حوت
ه۱۴۰۲  حمل      ثور      جوزا   سرطان    اسد   سنبله

ه۱۴۰۲  میزان   عقرب    قوس    جدی    دلو   حوت

 

 

       سه شنبه ۱  حوت ۱۴۰۲
      آخر ماه آمد. اسناد برای گزارش نهائی حساب مالیات را ادامه دادم. شام به کورس رفتم و برگشتم و پس ماپو توفو  یعنی یکی از غذاهای چینی را پختم.  ۱

 

       چهار شنبه ۲  حوت ۱۴۰۲
     پرندگان آهنگ قشنگ میخواندند. بعد از تصمیمم که روزهای چهار شنبه و پنج شنبه را تعطیل بگیرم، زندگی ام شاید متوازن شود. از درس دری خیلی مفید و لذت بردم. تمرین سیاه‌مشق خوشنویسی دستم را راحت کرد. شکر. چون که کمی وقت داشتم، درباره لبلبو فروشی، مقالهٔ بلاگ را نوشتم. بسیار خوشحال شدم.  ۱

 

       پنج شنبه ۳  حوت ۱۴۰۲
     هوا گرم بود اما برای نان چاشت، با شوهرم آش پختیم و خوردیم. مزه‌اش میسو بود. ضمناً امروز فال دیروز را دیدم که می گفت: «اگر امروز (یعنی دیروز) وعده دادی، این در زندگی تو نقطه تحول کوچک خواهد شد.» آه. فهمیدم.  ۱

 

       جمعه ۴  حوت ۱۴۰۲
     هوا گرم بود اما شام باران بارید و هوا کمی بهتر شد. چون که آب بند زخیره در اوکیناوا روز به روز کمتر شد، امیدوارم که باران زیاد بالای این بند ببارد.  ۱

 

       شنبه ۵  حوت ۱۴۰۲
     بعد از اینکه کار خانگی دری را فرستادم، به بزار رفتم و برگشتم. دیگر برای گزارش نهائی حساب مالیات را ادامه دادم. کمی پیش رفتم اما هنوز تمام نشد. شکر.  ۱

 

       یک شنبه ۶  حوت ۱۴۰۲
     امروز هم ادامه دادم. برای کلاس خوشنویسی، وقت کافی نداشتم و خط من خوب نبود. آه.  ۱

 

       دو شنبه ۷  حوت ۱۴۰۲
     گزارش نهائی مالیات را تمام کردم و به اداره‌ٔ مالیات فرستادم. شکر. اسناد مالیات بر مصرف را هم تمام کردم و فرستادم. شکر. بعد از نان چاشت، خانه را پاک کردم و پس به بازار رفتم.  ۱

 

       سه شنبه ۸  حوت ۱۴۰۲
     کمی خنک خوردم. بدنم می لرزید. شاید سرما بخورم. شب برای کلاس خوشنویسی فردا، کاغذ را با رنگ (مرکب) و آب رنگی کردم. رنگ کاغذ را از سفید به آبی تغییر دادم. بسیار خوب. تا فردا صبح منتظر هستم تا خشک شود. نوک انگشتانم هم آبی شدند.  ۱

 

       چهار شنبه ۹  حوت ۱۴۰۲
     صبح از خواب بیدار شدم، خبری که بازی‌کن بیس‌بال شوهی اوتانی هوم رن زد. بسیار خوب. بعداً خوشنویسی را تمرین کردم. بعد از نان چاشت،‌ درس دری داشتم. استادم به من گفت: احساس میکند که من مانند آدم کمپیوتر یا کتاب راهنما استم. آه. اگر همینطور میبیندم، این شاید یکی از بخش‌هایم شود. طبعا، منظورش بد نیست. منظورم هم این آدم نیست. بعد از ۱۰ بجه، دو عطسه زدم. شاید کسی غیبت مرا کند. کاش که یک عطسه (یعنی رمز خوب) میبود!  ۱

 

       پنج شنبه ۱۰  حوت ۱۴۰۲
     خبر آمد که بازیکن بیسبال شوهی اوتانی با زن جاپانی ازدواج کرد! از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم. مبارک باد!  ۱

 

       جمعه ۱۱  حوت ۱۴۰۲
     آیا از ناکام شدن می ترسم؟ شاید بلی. اما چاره ندارم. همین ترس را حتی نمیبینم، اینجا حتما وجود دارد. سابقاً خانم مرا ترجمهٔ همزمان ویدو را طلب کرده اما قبول نکردم. بعداً او چندین بار طلب کرد و حتماً قبول کردم و پیشش ترجمهٔ همزمان کردم و نشانش دادم. آن خانم بسیار مایوس شد. فکر کردم راستی همینطور گفتم... چرا بعضی کسان سخنم را درک نمیکند تا واقعم نشان بدهم؟  ۱

 

       شنبه ۱۲  حوت ۱۴۰۲
     چون که دیروز باران شدید بارید و هوا سردتر شد، در گلویم دانه سرما است. حالا بین سرما و مصونیتم در بدنم جنگ میکنند.        ۱

 

       یک شنبه ۱۳  حوت ۱۴۰۲
     پریروز برنامه را دیدم که کازوکو واتانابی نویسندهٔ کتاب  «جای که کاشته اید شکوفا شدید» و زندهٔ آبش را از دستش داد و فامیل یکی از سربازها واقع ۲۲۶ است. او گفت همه چیز برای ما برکت خدا است.        ۱