dari dari dari

アフガニスタン、ダリー語について

میزان ۱۳۹۸

انگور

Image by Heidelbergerin from Pixabay

دفتر خاطرات روزانه 

 سه‌شنبه ۳۰ میزان ۱۳۹۸
   امروز روز آخر ماه میزان در هجری شمسی افغانی است. در جاپان امروز روز رخصتی است چون اعلیحضرت امپراطور ناروهیتو بر تخت جلوس کرد و وی نه تنها در جاپان بلکه کشورهای خارجی هم جلوسش اعلام نمود     ۱

 

 دوشنبه ۲۹ میزان ۱۳۹۸
  دیشب طوفان از اوکیناوا بخیر گذشت. اما در مناطق وسیع جاپان، امروز یا فردا این طوفان میآید. امیدوارم که هیچ کس ضرر نبیند.۱
راستی، امروز میخواهم درباره یک تن از کس‌های که احترام دارم بنویسم. اوآقای بیل گیتس است. اووهمسرش بنیاد بیل و ملیندا گیتس را بکار انداختند. آنها از واقعیت که در چند کشور افریقا‌ئی اطفال به علت اسهال فوت میکنند متعجب شدند، چون اسهال در کشورها دیگر مرض کُشنده نیست. لهذا آنها برای حل این مشکل تلاش میکنند. فکر میکنم که خالق میداند که کی پول را بطور مناسب استعمال میکند.      ۱میمی

 

 یک شنبه ۲۸ میزان ۱۳۹۸
  امروز باران شدید می‌بارد. اما پرنده‌گان خوش می‌خوانند. چند روز پیش، طوفان بیستم واقع شد. این طوفان کم کم به شهرمن نزدیک می‌آید.۱
یادداشت: حیوانات اهلی و حیوانات وحشی؛ پرندهگان وحشی مثل باز و عقاب استند.     ۱

 

 شنبه ۲۷ میزان ۱۳۹۸
  امروز صبح  من دیر برخاستم چون دیشب ناوقت خوابیدم. یک داستان کوریای جنوبی را خواندم. نام کتاب «کیم جی‌یون، متولد ۱۹۸۲» است. آن کتاب نه تنها در کوریای جنوبی بلکه اینجا در جاپان هم بسیار مشهور و منتشر شد. بعد از تمام خواندن من هم وقتی ازدواجم به خاطرم آمد.۱
یادداشت:  زمانی را که ازدواج کردم به خاطر آوردم۱

 

 جمعه ۲۶ میزان ۱۳۹۸
  برای چای‌صبح قورمه سبز مرغ تایلندی را که دیشب پختم خوردم. بعض مردم جاپانی می‌گویند که قورمه باسی بهتر از قورمه نو است. آیا مردم تایلندی یا هندی نیز با این فکر موافق استند؟      ۱

 

 پنج شنبه ۲۵ میزان ۱۳۹۸
  دیروز شام من به کتابفروشی رفتم. در اینجا بزرگترین کتابفروشی است. کتاب‌ها زیاد درباره افغانستان ویا زبان فارسی را پیدا کردم. بعضی این کتاب‌ها را خریدم. از میان آنها داستان عاشقانه دراز ایرانی به زبان جاپانی ترجمه شده بود.  ۱

 

 چهارشنبه ۲۴ میزان ۱۳۹۸
  امروز می‌خواهم درباره‌ٔ مردم اوکیناوا بنویسم. آنها بسیار مهربان استند. البته،  می‌دانم که هرکس مختلف است. اما مردم اوکیناوا زیادتر که دیدم مهربان استند. چرا مهربان استند! آنها در وقت جنگ و بعد از جنگ چیزهای غمگین و ناحق را تجربه کردند، لذا آنها برای دیگران شاید مهربانتر باشند. آنها همیشه میگویند که جان نعمت میباشد۱

 

 سه‌شنبه ۲۳ میزان ۱۳۹۸
  امروز صبح ترجمه‌‌ٔ را که دیروز به شرکت ترجمه فرستادم به من برگرداند. چون زبان مادری‌ام انگلیسی نسیت، شرکت ترجمه از کسی زبان مادریش انگلیسی است اصلاح این ترجمه را طلب کرد. نظرات مادر زبان انگلیسی برای من خیلی مفید است.۱ 
 
قبل از درس دری امشب، نان شب را می‌پختم. پیاز، مرچ دولمه سرخ، مرچ دولمه سبز و جواری کوچک را بریدم و پس آن‌ها را با گوشت به تابه انداختم. در آنجا رنگ سرخ، سبز، و زرد بودند. البته غذای رنگارنگ و مزه‌دار بود۱

 

 دوشنبه ۲۲ میزان ۱۳۹۸
    امروز ظهر به شرکت ترجمه کار را فرستادم. بعد از نان‌چاشت من بلاگ را نوشتم. در شامگاه ما به کنسرت عنعنوی ریوکیو رفتیم. موسیقی و رقص محلی را دیدیم. موسیقی و رقص اینجا از دیگر مناطق جاپان بسیار فرق دارد. خیلی دلربا استند.۱

 

 یکشنبه ۲۱ میزان ۱۳۹۸
    امروز صبح اخبار درباره طوفان را دیدم. چند تنی درگذشتند. تأسف خوردم، زیرا آنها شاید آرمان‌های زیاد داشته بوده باشند. تصور میکنم که فامیل‌های‌شان چقدر متأثر باشند......۱
بعد از چای صبح، در خانه کار ترجمه کردم. این ترجمه از زبان جاپانی به انگلیسی است.  ۱

 

 شنبه ۲۰ میزان ۱۳۹۸
    امروز ما به کتاب‌خانه شهری تا مطالعه درباره لاجورد رفتیم. اینجا باد  خیلی شدید می‌وزد. امیدوارم که از جاپان طوفان بخیر بگذرد. راستی، بعد از ظهر، کار ترجمه نو را گرفتم. این کار کم عاجل است. لازم است که این کار تا دوشنبه بفرستم. اما من بسیار خوشحالم.۱

 

 جمعه ۱۹ میزان ۱۳۹۸
   امروز روز کارآموزی برای پارالمپیک ۲۰۲۰ توکیو ریزرف کردم. لازم است که تکت‌ها طیاره از اینجا به توکیو را بخرم. اگر ورزشکارها  خصوصاً، ورزشکارهای افغانستان را می‌بینم، تا آنها با تمام نیرو بازی کنند، می‌خواستم به آنها کمک بدهم.۱
 
 پنج شنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۸
  کسی گفت که ملاقات دو نوع دارد. ملاقات اول این است که کسی را مانند خودش است ببیند. اینجا ضرب المثل است. کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز. ملاقات دوم این است که کسی دیگر را به ماورا دروازه، یعنی جهان مختلف ببرد.۱
 
 چهار شنبه ۱۷ میزان ۱۳۹۸
  دیشب باد شمال شدید می‌وزید. امروز هم باد شمال می‌وزد. خصوصاً، باد شمال اینجا مرا غمگین میکند. بعد از کارم، بار دیگر کتاب دستوری درباره زبان دری را می‌خواندم. بیشتراین کتاب را میخوانم، مفیدتر برای من میشود.۱  
 
ضمناً، اگر مردم جهان یکدیگر احترام می‌کردند، این جهان جنگ‌ها کمتر میشد و بالای روهای مردم لبخندها زیادتر می‌دیدیم!ا
یادداشت: اجازه بدهید.....۱
 
 سه شنبه ۱۶ میزان ۱۳۹۸
  امروز هوا خوب بود. باد خزان نرمی می‌وزید. من اسناد کاروبار ترجمه کردم. این ترجمه از زبان عربی به جاپانی است. اراستی، درباره زبان دری، میخواهم ضرب المثال‌ها زیادتر فرا بگیرم زیرا آنها مرا فرهنگ افغانستان را نشان  می‌دهند.۱
یادداشت: شما زبان سانسکریت می‌دانید؟   شما زبان سانسکریت می‌گوید؟ا ا

 

دو شنبه ۱۵ میزان ۱۳۹۸
  اخیراً، پرنده‌ها به همسایگی برگشته‌است. مدتی فصل تابستان آب و هوا اینجا برای شان شاید گرمتر یا سردتر بوده باشد. روز به روز هوا کم کم معتدل میشود، فکر می‌کنم که هوا برای پرنده‌ها خوب باشد. ا

 

یک شنبه ۱۴ میزان ۱۳۹۸
  امروز من و شوهرم به رستوران  رامِن، آش جاپانی رفتیم. این رستوران رامِن بی‌مانند است. آنجا صاحبش همیشه ویدیو چارلی چاپلین را پخش می‌کند. معلوم میشود که او شاید چاپلین را بسیار دوست داشته باشد. رامِن را که او تهیه کند خیلی مزه‌دار است. این رستوران برای من مانند جایکه چه افزارمند باشد را یاد می‌گیرم. ا

 

شنبه ۱۳ میزان ۱۳۹۸
  امروز بعد از ظهر، من با شوهرم به شهر کادینا رفتیم و در جشن نوگونی سووکان شرکت کردیم. این جشن بسیار خوب بود. خصوصاً، برنامه‌های دهل عنعنوی خیلی قشنگ بود.ا

 

جمعه ۱۲ میزان ۱۳۹۸
  امروز زبان دری را خواندم و نوشتم. من به نباتات در خانه‌ٔام توجه می‌نمایم.ا

 

پنجشنبه ۱۱ میزان ۱۳۹۸
  امروز کار ترجمه را تمام کردم. این کار بسیار زیاد بود. اگر این ترجمه کسی را کمک می‌کند، من خوشحال خواهم شد. امشب من غذای روسی بیف استروگانف را پخته خواهم کنم.ا

 

چهارشنبه ۱۰ میزان ۱۳۹۸
  امروز هم اسناد کاروبار را ترجمه کردم. بعد از این کار، به پسته‌خانه رفتم تا مالیات شهری را که زندگی می‌کنم بپردازم. بعد از پسته‌خانه، به بازار رفتم. در بازار سبزها و چای یاسمین را خریدم. در راه به خانهٔ‌ام، کمی بارانم گرفت. هوا اینجا بسیار متغیر است.ا

 

سه شنبه ۹ میزان ۱۳۹۸
من تصمیم گرفتم که دفتر خاطرات روزانه بنویسم زیرا می‌خواهم نوشتن و حرف زدنم را به زبان دری بهتر کنم. امشب من مانند همیشه نان‌شب را پخته کردم. کچالوها و مرغ را بریدم و پس آن‌ها را به تابه انداختم و با نمک و مرچ سرخ کردم. پس من کم سرکه و شکر، سوس لوبیا، سوس‌های عنعنوی جاپانی استعمال کردم. طعم این غذا مزه‌دار بود.  ۱

 

دفتر خاطرات روزانه